أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
730
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى )
روز را به سمت مغرب راند و بر ساحل رسيد ، و آن جزيره را « منتيداد » مىگفتند ، و آن از شهرهاى امرقهء جنوبى است ، پس قدرى ديگر به طرف مغرب رفته و جزيرهء ديگر يافت و باز به سمت مغرب روانه شد ، و آخر الامر به كناره رسيدند ، از جهاز فرود آمدند و آن جزيره را بسيار آباد يافتند ، و مردمان آنجا سفيد مايل به سرخى و بسيار خوبصورت بودند ، و كلاهها از پرهاى رنگين بر سر داشتند ، و لباس را نيز از پرها ساخته دربر كشيده ستر عورت نموده بودند ، و حلقهء زر با مرواريد در هردو گوش مىداشتند ، و زنان آنجا حلقهء زر با مرواريد در هردو گوش و بينى كشيده بودند ، با آداب « 1 » و تواضع تمام با زر و مرواريد پيش كلمنس آمدند ، كلمنس نيز از تحايف فرنگ به ايشان تواضع نمود ، فيما بين رابطهء دوستى استحكام يافت ، كلمنس بعد چندى به اسپانيول مراجعت نمود . شروع تمام سلاطين فرنگ در تفحّص ملك جديد و امرقهء جنوبى و رسيدن به آن حدود چون احوال كلمنس و ملك جديد به سماع ساير پادشاهان فرنگ رسيد ، خيال تسخير آن از گريبان خاطر هريك بردميد ، پس بهقدر مقدور سرداران خود را مع جهازها به تلاش جزاير و زمين نو فرستادند ، مردمان پرتكال مملكت برازيل را - كه يكى از ملكهاى امرقه است - دريافتند ، انگريزان امرقهء شمالى را پيدا كردند .
--> ( 1 ) آدب : « الف » .